×
خانه » گالری » فیلیپ هالسمن و بازآفرینی پرتره
27 سپتامبر 2020

فیلیپ هالسمن و بازآفرینی پرتره

یک پرتره هرگز نمیتواند حقیقت روشنی در مورد سوژه به ما بگوید.

به عنوان مثال ، وقتی به پرتره از ساموئل بکت که توسط هالسمن گرفته شده است نگاه می کنیم، ممکن است عمق خاصی از زندگی و یک حالت تبهکاری را از خط و خطوط صورت او بخوانیم. ما فقط با کمی دقت می توانیم این خصوصیات را استنباط کنیم زیرا صاحب تصویر را می شناسیم. اگر او را نشناسیم ، شاید بتوانیم این خصوصیات را از پرتره حدس بزنیم، اما نمی توانیم بگوییم که پرتره آنها را برای ما به تصویر کشیده است.

به همین خاطر است که می گویند صاحب پرتره خارج از عکس زندگی میکند. پرتره زندگی روزمره و شخصیت واقعی سوژه را به تصویر نمی کشد. بلکه شخصیتی را به ما نشان میدهد که عکاس جلوی دوربین از او ساخته است.

عکاس موارد دیگری را نیز در عکس حذف میکند. عکاس ذهنیت خودش را به عکس می آورد، درمورد چگونگی به تصویر کشیدن شخص، تصمیمات آگاهانه و ناخودآگاه می گیرد و محدودیت های فنی دوربین نیز به این ماجرا اضافه می شود. عکاسی باعث می شود که مخاطبان لزوماً همان چیزی را ببینند که دوربین می بیند.

با این حال ، این حذفها می توانند چیزهای زیادی را نشان دهند. پرتره به ما نشان می دهد که سوژه چگونه خود را می بیند، عکاس چگونه سوژه خود را می بیند، و چه ارتباطی بین این دو وجود دارد. گاهی اوقات ، پرتره هایی مثل پرتره های اوت ساندر می توانند یک زمان و مکان خاص را نشان دهند.

میتوان گفت که بزرگترین هدف پرتره این نیست که سوژه ای را آنگونه که واقعاً همانگونه که هست به تصویر بکشد. بلکه پرتره در تلاش است زمینه ای برای ارائه معنا ایجاد کند، و تصویری بسازد که در آن حقیقت سوژه پنهان شده باشد.

هالسمن این هدف را به زیبایی محقق کرده است. او در سال ۱۹۰۶ در شهر ریگا متولد شد، سپس برای تحصیلات در رشته مهندسی برق به درسدن و پاریس رفت. پس از وقوع جنگ جهانی دوم، بخاطر یهودی بودنش مجبور شد از طریق بندر مارسی قاره را ترک کند.هالسمن به دلیل مداخله آلبرت انیشتین که یک دوست خانوادگی بود توانست ویزای آمریکایی بگیرد. او به پنج زبان تسلط داشت.

علاقه وی به عکاسی از پانزده سالگی و به محض کشف یک دوربین  قدیمی در اتاق زیر شیروانی آغاز گشت. در بیست سالگی و هنگامی که در پاریس به سر میبرد، عکاسی به حرفه او تبدیل شد و زمینه آشنایی وی را با برخی از مشهورترین نویسندگان، بازیگران ، نوازندگان ، هنرمندان ، دانشمندان و سیاستمداران جهان آشنا کرد. او به خوبی با جهان آشنا بود و عمق تجربه او در عکسهایش نمایان است.

در سالهای نخستین عکاسی، پیشرفت هنری اصلی هالسمن شامل رد کردن Soft Focus و ترسیم پرتره های اولیه عکاسی برای تصاویر به شدت متمرکز و جایگزین کردن رویایی پرتره های اولیه با یک واقع گرایی ناخوشایند میشود. عکسهای دهه ۱۹۳۰ او در پاریس که اولین تجربیات وی در زمینه نورپردازی محسوب می شوند، علاقه او به چهره سوژه را نشان می دهند.

نخستین پرتره هالسمن متعلق به نویسنده فرانسوی آندره گید در اواسط دهه ۱۹۳۰ بود. اگرچه این عکس با کارهای بعدی هالسمن قابل مقایسه نیست، اما درگیری هالسمن درمورد Sharpness را نشان می دهد. صورت و دست گاید با وضوح در تصویر عکاسی شده اند در حالی که بقیه تصویر کمی نرم و مبهم است. فوکوس ها ما را به سمت قسمتهای مهم عکس سوق می دهند.

با اینکه کار وی در فرانسه به موفقیت تجاری منجر شد، پس از عزیمت به ایالات متحده در سال ۱۹۴۰، در این دوره از اشخاصی مانند وودی آلن ، لوئیس آرمسترانگ ، دوک ویندزور عکس گرفت. شاید بتوان گفت بهترین اثر هالسمن عکس پرش سالوادور دالی است که توسط گربه های در حال پرواز ، آب و مبلمان معلق محاصره شده است. این عکس که به “دالی اتمیکوس” معروف است، یک ترکیب کاملاً سورئال دارد و با توجه به این که قبل از ظهور روتوش دیجیتال ساخته شده، یک دستاورد فنی حیرت آور محسوب میشود. هالسمن برای ایجاد این تصویر مبلمان را با سیم های نازک آویزان کرد و از دستیارانش خواست که دقیقاً در زمان مناسب آب و گربه ها را پرتاب کنند.

این تصویری بود که براساس شیوه قبلی هالسمن، یعنی فوکوس شدید، درهای جدیدی به روی عکاسی پرتره گشود. استفاده از وسایل، طنز، و ترکیب سورئالیستی باعث شده تکنیک های تجربی به جریان اصلی وارد شوند. هالسمان به جز پرتره مشهور دالی، پرتره های دیگری نیز به مانند پرتره مریلین مونرو و مائو این سبک عکاسی کرد.

حساسیت های آوانگاردتر او را میتوان در مجموعه تصاویر “پرش” یافت که چهره های مشهور را در مقابل پیش زمینه های خنثی نشان می دهد. خالی بودن زمینه ها این حس را ایجاد میکند که سوژه در خلاء قرار گرفته است. هدف هالسمن از عکاسی، کشف چهره انسان به همان طریقی بود که “تولستوی و داستایفسکی ماهیت انسان را با عمق روانی و صداقت کشف کرده اند.” او نمیخواست “حقیقت” یک سوژه را کشف کند بلکه تلاش میکرد به “عمق روانی و صداقت” دست یابد. شاید بتوان گفت بهترین کار هالسمن، پرتره آلفرد هیچکاک است.

هالسمن در استفاده از وسایل به طرز باورنکردنی مستعد بود. از بهترین نمونه های این استعداد میتوان استفاده از مهره شاه در پرتره بابی فیشر ، یا ترکیب چهره مارک چاگال با یک چهره وارونه را نام برد. اما در پرتره ی هیچکاک هیچ شی وجود ندارد و سوژه در گوشه ای از اتاق نشان داده شده است. هیچکاک چهره ای عجیب داشت و پرتره هایش مانند پرتره های ایگی پاپ، یک حس عجیب ایجاد میکنند. عکاسان بسیاری بسیاری سعی کرده اند این حس را با ترکیب بندی های سنگین برجسته کنند. هالسمن به جای این که درگیر این حس عجیب شود، از هیچکاک با شلواری بسیار بزرگتر از سایز او عکس گرفت. این عکس بسیار زیبا و با اکثر عکس های هیچکاک در تضاد است. در اینجا ما یک مرد بزرگ با چهره ای متمایل به پایین داریم که شلوار خیلی بزرگی پوشیده و در گوشه ای از اتاق به شلوار یا وسایل خانه خیره شده است. تصویر هیچ چیز مشخصی در مورد سوژه به ما نمی گوید، اما مانند تمام پرتره های عالی، دارای مفاهیم بالقوه است. مفاهیمی از قبیل طنز ، جدیت و سورئالیسم.

هالسمن در بخش زندگی نامه وب سایت خود نوشت: “به نظر می رسد هر چهره رمز و راز یک انسان را پنهان یا آشکار می کند”.  کار او بسیار ارزشمند است زیراادعایی درمورد فراتر رفتن از آن رمز و راز و “افشای دروغین” چیزی ندارد. برای او وجود رمز و راز کافی بود. برای ما هم باید همینطور باشد.

ماکان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *